من در سال ۱۳۴۵ ه.ش در ایران بدنیا آمدم. بخاطر می آورم زمانی که کلاس چهارم دبستان بودم در زنگ نقاشی وقتی نقاشی کشیدم معلمم از من خواست که از جایم بلند شوم و روبروی پنجره کلاس که نه چیزی زیر دستم باشد و نه کسی در کنارم یک نقاشی دیگر بکشم. بنابراین، یک قلم و یک کاغذ جدید به من داد و گفت ” دوباره نقاشی را بکش ” ، چون فکر کرده بود که نقاشی ام کپی بوده است. وقتی نقاشی ام تمام شد از ناظم مدرسه درخواست کرد که بیاید و نقاشی مرا ببیند. خانم ناظم آن نقاشی را به دفتر مدرسه برد و به تمام معلمین نشان داد و من را تحسین و تمجید کردند.
من تا آن زمان نقاشی را نزد کسی آموزش ندیده بودم ولی یک دفتر بزرگ از پورتره های خیالی داشتم که یادم هست زمانیکه نزدیکان و اقوام به دیدنمان می آمدند به من میگقتند ” برو دفتر نقاشی هایت را بیاور، ببینیم” و گاهی آنها از مدلهای مو و لباس و ….. پورتره های خیالی ام الهام میگرفتند. تا اینکه در سن ۱۲ سالگی در یک مرکز فرهنگی بمدت چندین سال طراحی و نقاشی را نزد استاد عباس افضلی فر آموزش دیدم. بعد، به علت فعالیتهای دیگر که در زمینه ورزشی (جزو تیم والیبال دبستان، راهنمایی، دبیرستان ) و در زمینه فرهنگی ( نقاشی، امور فرهنگی مدرسه، گوینده رادیو و گروه کر رادیو) داشتم و بالاخره بعد از اتمام دبیرستان و قبولی در دانشگاه علوم پزشکی ایران در رشته مامایی (در دانشگاه تدریس نقاشی هم میکردم) و جزء تیم دانشگاه ( شنا و والیبال تیمی) و نقاشی بصورت غیر حرفه ای و سفارشی در کلکسیونهای خصوصی، از نقاشی کردن بصورت حرفه ای دور ماندم.
ولی بالاخره بعد از گذشت آن سالها، نزد استاد بزرگ رئالیسم ایران، استاد مرتضی کاتوزیان، بمدت ۲۰ سال، طراحی و نقاشی را آموزش دیدم. در طی این زمان، درچندین گالری گروهی آتلیه استاد، و دوباره گالری گروهی (گالری سبز در شهریور ۱۳۷۶ و گالری تالار موزه هنرهای زیبا در کاخ سعد آباد ۲۰ مهر ۱۳۸۲) و کتاب نقاشان معاصر ایران (کار گروهی عدهای از شاگردان استاد کاتوزیان) و خیلی از نقاشی های سفارشی که در کلکسیونهای شخصی و خصوصی میباشند، شرکت کردم. هم اکنون بطور پیوسته در آتلیه ام مشغول به کار میباشم و هیچ چیزی برای من زیباتر از روزی نیست که نقاشی میکشم.

زهره حسینی